اسكندر بيگ تركمان
4
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
بيت ترا با چنين گوهرى ارجمند * همى حاجت آيد به گوهر پسند متاع گرانمايه دارى بسى * چه سودت بود چون نخواهد كسى هر گاه ولى نعمت عالى منتسب پرتو توجه با تمام اين نسخهء شريف افكنده طبع بهانه جو پذيراى فرمان فرمانده زمان گردد بتوفيق آسمانى و دستيارى همت آرايش رستهء بازار معانى نموده هنگامه سخن پردازى گرم سازد و رموز مذكور را بعبارات شريف و استعارات لطيف در رشتهء تحرير كشيده باشعار آبدار مناسب ترصيع دهد و بنيروى فطرت و پايمردى غواص طبيعت آنمقدار لآلى ثمين و معانى رنگين از بحر دانش بساحل ظهور آورد كه همچنانچه آثار اين پادشاه و الا جاه دستور العمل سلاطين روزگار است تأليف اين مفلس عور كم بضاعت نيز ضرب المثل مستعدان فضيلت شعار گردد . بيت اگر بختم كنون يارى نمايد * ز درج معرفت قفلم گشايد به اقبال شهنشاه جوانبخت * زنم بر كشور دانشورى تخت بگونه گونه گلهاى معانى * بيارايم دكان نكته دانى ز بحر دانش آرم آنقدر در * كه گردد عالم از در ثمين پر چون از مرشد عقل و پير همت رخصت يافتم به گل چينى اين باغ شتافتم و كميت قلم عباسى رقم انديشه را در ميدان سخنورى در جولان در آورده شروع در تسويد حالات زمان دولت ابد مقرونش از روز ولادت تا امروز كه مطابق سنهء خمس و عشرين و الف است و سنين عمر شريفش بچهل و هفت رسيده و هنوز ربعان ايام جوانى و عنفوان بهار دولت و كامرانى است نمودم و آنچه پرتو شعورم بر آن تافته بود بى زياده و نقصان بقلم درآوردم و آنچه اطلاعى بر آن نداشتم ضرورة باقوال ناقلان اعتماد نموده بى تكلفات منشيانه در رشتهء تحرير كشيدم و اين شگرف نامهء نامى و صحيفهء گرامى را بتاريخ عالم آراى عباسى موسوم گردانيده از مقتبسات و عبارات مغلق غير مأنوس كه ملال انگيز طبايع است اجتناب لازم دانسته صور خجسته منظر اخبار و شاهد نيكو سير آثار را بسادهتر لباسى آراسته بجلوهء ظهور آوردم ، اما اين قاعده كليه نيست ، چه ميشايد كه گاه گاه عندليب سرابستان طبيعت بر شاخسار نغمه پردازى برآمده نواى سخن سرائى آغازد و گاه باشد كه طوطى كلك شيرين مقال بشكرستان عبارت آرائى رسيده ناطقهاش را لذت گويائى افزايد . مجملا هر عبارت رطب و يابس كه در حين كتاب بر زبان قلم جارى گشت به همان اكتفا نموده از آن نگذشت و مقيد با شعار مناسب نشد و اگر بر سبيل ندرت در هر جا دو سه بيتى مرقوم شده باشد اكثر نتايج آثار سليقه و زادههاى ابكار طبيعتاند كه در اثناى گزارش اخبار بديهة بخاطر رسيده بر زبان خامه سخن گذار جريان يافته و هر چند مقصود اصلى از تسويد اين اوراق احوال خجسته مآل آن حضرت و قضايائى كه در طى احوال گرامى آن حضرت از روز ولادت تا عروج بر معارج دولت روى داده باشد واقعهء هايلهء ارتحال پادشاه جمجاه جنت بارگاه و جلوس اسمعيل ميرزا و نواب سكندر شأن رضوان جايگاه سلطانمحمد پادشاه و احوال ساير شاهزادگان و بعضى قضاياى اوزبكيه و روميه بجهة سيرابى متعطشان بوادى اخبار بر سبيل اجمال مرقوم قلم وقايع نگار گرداند كه سر رشتهء سخن به يكديگر اتصال يافته حكاياتى كه موقوف عليه مقصد اصلى است مبهم و ناشنيده نماند و در اين مسوده نام نامى و اسم سامى گرامى آن حضرت را به حضرت اعلى شاهى ظل اللهى تعبير نموده نام نامى والد ماجدش را نواب سكندرشان و اسم مبارك جد بزرگوارش شاه جنت مكان عليتين آشيان و اسم شريف جد اعلايش خاقان سليمان شأن در قلم آورد و هر جا نواب مريم شأن مهد عليا مذكور ميگردد غرض والدهء ماجدهء